اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
75
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
ليكن سبب ازدياد شبههاى كه داشتيم ، شد . تفصيل اين اجمال آنكه چون مترجم ، آشنايى و رابطهء دوستى چندى در شهر پيدا كرده بود ، مىخواست زبان فارسى را تكميل كند . لهذا ميل به رفتن خارج نداشته و سعى در جهت رفتن ما نكرده بود . پس اين گمان ما را بر اين داشت كه به وى گفتيم اگر به حسب ميل ما با حاكم صحبت نكنى ، الآن طبيب [ مجارستانى ] ترا خواسته و او را واسطهء گفتگوى خود با حاكم قرار مىدهيم . چون مترجم اين حرف را شنيد ، چند كلمه به حاكم تقرير كرد و فى الفور امر كرد صاحب منصبى را كه به هرجا برويم ، ما را همراهى [ كند ] و در دهى كه خواهيم ، ما را منزل دهد و به رئيس آن ده ما را از جانب وى سفارش كند . فردا از شهر و از دروازهء شمالى بيرون آمديم و بعد از سه ساعت به تجريش رسيديم . اين ده يكصد و پنجاه خانه داشت و در كنار شرقى رودخانه واقع بود و به قدر ثمن فرسخى ، از كوه البرز مسافت داشت . از تهران تا تجريش همهجا زمين هموار و قابل زراعت و متدرجا مساعد بود . از حسن نظر مكان و گشادگى جهات سهگانهء آن ، از مشرق و جنوب و مغرب ، و كثرت نباتات و گياهها و بسيارى آبهاى جارى و نظافت محلهها و كوچهها و صحّت مزاج اهالى ، مصمم شديم كه در آنجا مقام گزيده و از آنجا به جاى ديگر تجاوز نكنيم . قبل از فرود آمدن ، صاحب منصبى كه همراه ما بود ، كلانتر ده را احضار كرد ، گفتند غايب است و شب به منزل مراجعت خواهد كرد . شغل و خدمت اين كلانتر قريب به همان است كه در مملكت عثمانى معمول است . توزيع و تحصيل ماليات و تحويل وجوهات به حاكم ، با وى باشد . در هنگام محاربه ، چون به چيزى از رجال و دوّاب و آذوقه محتاج بودند ، به همين كلانتر خطاب باشد ، تا انجام بدهد . بالجمله حضور كلانتر ما را از زحمت تجسّس و تفحّص منزل آسوده كرد . چون حضور نداشت ، صاحب منصب مزبور خود متصدى اين امر شد . 3 . وصف و بيان متعلق به اين ده شدت گرما بيش از حد بود ، و مىبايستى خود را در مقابل آن حفظ كنيم . پس ما را به ساحت مسجدى و در سايهء چنارى كه از جمله چنارهاى خوبى بود كه در ايران مشاهده افتاد ، جاى دادند . اين محل كه از ميان برگهاى انبوه اين درخت و از جريان آبهايى كه از پهلوى مسجد جارى بود ، كمال طراوت را داشت ، محل اجتماع و مكان اطفال و پيران و آنان كه در صحرا و